اختیارات بی حد و حصر ملکه بریتانیا تا کجاست؟

امیرعلی صفا در گزارشی در بولتن نوشت:

وقتی اسم پادشاه می‌آید، ناخودآگاه یاد عقب افتاده‌ترین کشورها و یا قصه‌های تاریخی می‌افتیم. و برای ما حتی تصورش هم سخت و مضحک است که در این دوران کسی بخواهد پادشاهی حکومت کند. اما دنیای واقعی با تصورات زیبای ما فاصله‌ی زیادی دارد. بر اساس آمار سازمان ملل ۷ کشور از ۱۰ کشور پیشرفته‌ی جهان دارای سیستم کاملاً پادشاهی با همان سبک و سیاقی که در قصه ها خوانده ایم هستند. تعجب نکنید! در این متن حرفهای تعجب برانگیز بسیار است.

یکی از این کشورهایی که به طرز تاسف آوری همچنان به روش قرون وسطایی اداره می‌شود، امپراتوری متحد بریتانیای کبیر، به اختصار (‌uk) است. مملکتی واقع در اروپای غربی، تشکیل شده‌ از ۴ بخش که سه بخش آن کشورهای باستانی انگلستان، اسکاتلند و ولز هستند که روی‌ هم بریتانیای کبیر را تشکیل می‌دهند. بخش چهارم ایرلند شمالی است که در جزیره ایرلند قرار دارد و در اشتباهی بزرگ اما رایج تمامی این پادشاهی متحد را انگلستان می‌گوییم.

نظام‌های حقوقی دنیا به دو بخش بزرگ تقسیم می‌شوند.

الف) رومی ـ ژرمنی : که در آن قوانین به صورت کاملاً مدون و نوشته شده وجود دارند و فرایند هر چیزی دقیقاً تعریف شده و روی کاغذ آورده شده است. مثل ایران و فرانسه که دارای قانون اساسی، قانون تجارت، قانون بیع، ازدواج، طلاق، مجازات، حضانت و … هستند.

ب) کامن لاو: در این‌ سیستم تقریباً هیچ قانون نوشته شده ایی وجود ندارد! بجز یک استثناء! کمی صبر کنید، عرض می‌کنم. حتی در مملکتی مثل بریتانیا که تابع این سیستم است خبری از قانون اساسی هم نیست!

همه چیز بر اساس رویه قضایی(آرایی که دادگاه‌های قبلی صادر کرده اند)، عرف و استناد به نظریه‌های حقوقی صادر یا تشکیل می‌شود. منبع اصلی هم "Magna Carta” یا به فارسی منشور کبیر است. فقط در یک استثنایی که عرض کردم ملکه می‌تواند فرمایشات‌ش را تبدیل به قانون نوشته شده کند. (در مورد ملکه در ادامه بیشتر می‌خوانیم)

خوب، شاید بگویید  این سیستم اخیر، چون ایران پیرو آن نیست و انگلستان پیشرفته تابع آن است، بهتر است لابد!

اما باید بگویم سخت در اشتباه هستید. در این زمانی که داریم با هم گفتگو می‌کنیم تقریباً اجماع کامل بین حقوق‌دانان وجود دارد که سیستم رومی‌ ـ ژرمنی کاملا مدرن‌تر است و همه‌ی کشورهای تابع سیستم کامن لاو آرزو دارند که روزی حقوق نوشته شده داشته باشند.
شاهد این قضیه هم اینکه "گردون برون” به عنوان یک هدف انتخاباتی، دنبال نوشته شدن قوانین موضوعه بود و  در اولین خطابه خود در پارلمان به همین نکته اشاره کرده و گفت:
«در انگلیس‌ یک‌ قانون‌ مکتوب‌ نداریم‌‌ و برای‌ تغییر این‌ وضع باید تغییر تاریخی‌ و اساسی‌ در ترتیبات‌ قانونی‌ خود ایجاد کنیم‌‌. ما باید بتوانیم برای‌ تهیه‌ قانون حقوق‌ شهروندان‌ به‌ اجماع‌ عمومی‌ برسیم‌‌.» بدون در نظر گرفتن محتوا، از لحاظ شکلی منظور ایشان چیزی شبیه به قانون تجارت، قانون مدنی، یا مثلاً قانون مجازات است.


تا زیاد تخصصی نشده بگذریم؛
زمانی تمامی کشورهای دنیا به روش پادشاهی اداره می‌شدند و کم کم هر پادشاه بنا به یک انقلاب ساقط شد. اما در بریتانیای کبیر هرگز چنین اتفاقی نیفتاد! در واقع سلطنت هیچگاه با دموکراسی جایگزین نشده است بلکه تنها از نوع مطلقه به پادشاهی مشروطه تبدیل شد و همچنان دارد اداره می‌شود.

مالک، حاکم و همه کاره‌ی کشور همان شخص «ملکه» است که قدرتش با پارلمان که شامل دو مجلس «عوام» که هر ۵ سال یک‌بار اعضای آن با انتخابات تعیین می‌شوند و "اعیان” که غیر انتخابی و شامل «کشیشان» و «لردها»ست، مشروط شده است. اعضای مجلس اعیان منصوب ملکه هستند! (در همین کلمه‌ اعیان و عوام چقدر عقب‌ماندگی وجود دارد).
نخست وزیر هیچگونه اختیار و حقی ندارد، و هر چه هم اکنون انجام می‌دهد در واقع اختیاراتی است که ملکه یا مجلسین دارا هستند و لطف فرموده  آنرا به نخست وزیر تفیض کرده اند. با این حال همچنان در ذات قانون «ملکه» که هم اکنون «الیزابت الکساندرا مری ویندسور» باشد دارای اختیارات فرافوق العاده‌ی ذیل است:‌

۱) انعقاد معاهدات‌ و یا فسخ‌ قراردادهای‌ بین‌المللی‌، اداره‌ امور خارجه‌ و اجرای‌ قوانین‌ به‌ نام‌ او انجام‌ می‌گیرد.
۲) عزل‌ و نصب‌ وزیران‌، انحلال‌پارلمان‌ (هر دو مجلس) و یا دعوت‌ به‌ تشکیل‌ آن‌ و یا تعطیل‌ پارلمان‌ از اختیارات‌ اوست.
۳) انتصاب‌ اعضاء مجلس‌ لردها که‌ متشکل‌ از حدوداً ۹۲۶ لرد ازشاهزادگان‌، اشراف‌ و شخصیتهای‌ فرهنگی‌ ـ علمی‌ و بالاخره‌ شخصیتهای‌مذهبی‌ می‌باشد از اختیارات‌ اوست.

۴) عزل‌ و نصب‌ نخست‌ وزیر نیز از اختیارات‌ ملکه‌ یا پادشاه‌ است‌ و به‌ طور معمول‌ پادشاه‌ یا ملکه‌ فردی‌ را که‌ حزب‌ پیروز در انتخابات‌ مجلس‌ عوام‌ این‌ کشور برمی‌گزیند به‌ نخست‌وزیری‌ منصوب‌ می‌نماید اما قانوناً در موارد بحرانی‌ می‌تواند اقدام‌ به‌ عزل‌ نخست‌وزیر این‌ کشور نماید!
۵)‌ توشیح‌ لوایح‌ یا طرحهای‌ مصوب‌ پارلمان‌ انگلستان‌ از اختیارات‌ و وظایف شاه این‌ کشور است‌ و می‌تواند از تأیید و توشیح‌ مصوبات‌ دو مجلس‌ این‌ کشور اجتناب‌ ورزد.
۶) فرماندهی‌ کل نیروهای‌ مسلح‌ بر عهده‌ پادشاه‌ یا ملکه‌ است‌ که‌ اعمال‌ این‌ صلاحیت‌ و اختیار حکومتی‌ با مشورت‌ وزیران‌ انجام‌ می‌پذیرد. سیاست‌ خارجی‌ انگلستان‌ نیز از اختیارات‌ پادشاه‌ ملکه‌است‌ که‌ همانند فرماندهی‌ نیروهای‌ مسلح‌ این‌ کشور با مشورت‌ وزیران‌ است‌ و فقط اجرای‌ سیاست‌ خارجی‌ بر عهده‌ کابینه‌ و هیئت‌ وزیران‌ انگلستان‌ می‌باشد.

۷) زمانی‌ که‌ پس‌ از انتخابات‌ مجلس‌ عوام‌ هیچ‌ یک‌ از احزاب‌ اکثریت‌ آراء را به‌ خود اختصاص‌ ندهد و اکثریت‌ کرسی‌های‌ مجلس‌ عوام‌ به‌ حزبی‌ خاص‌ تعلق‌ نیابد، انتخاب‌ نخست‌وزیر به‌ صورت‌ انحصاری‌ و بدون‌ قید و شرط‌ بر عهده‌ پادشاه‌ و از اختیارات‌ انحصاری‌ وی‌ است‌.
۸) تعیین‌ عالیترین‌ مقام‌ قضایی‌ انگلستان‌ و صدور فرمان‌ عفو وتخفیف‌ مجازات‌ محکومین‌ از اختیارات‌ پادشاه‌ (یا ملکه‌) انگلستان‌ است‌ و در آنجا قانون اعدام لغو نشده و ملکه اختیار صدور دستور اعدام را هم دارد!


صبر کنید! هنوز تمام نشده.
به این قدرت مطلق و بی قید و شرط سه نکته دیگر را هم اضافه کنید :
۱: ملکه صرفاً به دلیل نَسَب خون و نه هیچ شرط دیگری، «ملکه» شده، با این وجود در مقابل این‌همه اختیارات در برابر هیچ‌یک‌ از قوای‌ سه‌گانه‌ حاکم‌ در انگلستان‌ مسئول‌ و پاسخگو نمی‌باشد! انتصاب‌ پادشاه‌ موروثی‌ است‌ عزل‌ و برکناری‌ او نیز در حقوق  انگلستان‌ هیچ‌گونه‌ پیش‌بینی‌ نشده‌ است‌ و هیچ‌ مرجعی‌ به‌ عنوان‌ ناظر مرجع‌ تشخیص‌ ناتوانی‌ و عزل‌ پادشاه‌ از مقام‌ سلطنت‌ در این‌ کشور نمی‌باشد!

۲: ثروت شخصی این اولیا مخدره، هرگز محاسبه نشده است اما آخرین بار بجز زمین‌ها بیش از ۴۵۰ میلیون دلار امریکا تخمین زده شد. نکته‌ی جالب‌تر اینکه حضرتشان با دارا بودن مالکیت قانونی نزدیک به ۱۳۳،۳۸۶،۸۵۸ کیلومترمربع، یعنی یک ششم کل مساحت خشکی‌های کره زمین، بزرگترین ملاک جهان محسوب می‌شود و این یعنی حدود ۳۳ تریلیارد دلار!

۳: در تبعیض شهروندی به سبک قرون وسطا، ملکه و پادشاه که جای خود، هیچکدام از اعضای خانواده سلطنتی هم حق رای دادن ندارند! چرا؟ چون آنان از سایر بریتانیایی‌ها برتر محسوب شده و باید بی‌طرفی خود را حفظ کنند تا اگر لازم شد اعمال نفوذی کنند، شائبه بی‌طرف بودنشان زیر سوال نرود! مثلاً عروس جدید خانواده سلطنتی صرفاً به دلیل ارتباط سببی از این به بعد هرگز رای نخواهد داد. در این آشفته بازار بربریت، یکهو به ذهنم رسید ای کاش یک امیرکبیر برای بریتانیا پیدا شود تا القاب تبعیض آمیز سلطنتی را لااقل حذف کند!

هنوز هم تمام نشده، صبر کنید!
دانشجویانی که برای مطالعات حقوق تطبیقی، قوانین بریتانیا را مورد بررسی قرار می‌دهند، در کتاب قوانین جامع بریتانیا که با لقب حجیم‌ترین کتاب دنیا در گینس هم ثبت شده، با قوانین شگفت آوری مواجه می‌شوند که چندی قبل تلوزیون (UKTV gold) از آن‌ها به عنوان احمقانه‌ترین قوانین جهان نام برده بود. در این مجال به ذکر سه نمونه از این قوانین اکتفا می‌کنم:
۱ـ  مُردن در ساختمان پارلمان انگلیس غیرقانونی است و مجرم بازداشت خواهد شد!
۲ـ  چسباندن تمبر منقوش به چهره اعضای خانواده سلطنتی به صورت وارونه روی پاکت‌نامه، یک عمل خیانت‌‌آمیز تلقی می‌شود و با مجرم به عنوان یک خائن برخورد خواهد شد!
۳ـ  هر وال یا ماهی اوزون‌برونی که در سواحل بریتانیا پیدا شود، سرش متعلق به پادشاه و دمش متعلق به ملکه است!

   + اصولگرای اصلاح طلب - ۸:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۳

قرارداد ترکمانچای، فاقد مدت اتمام است

عصر ایران نوشت:

چندی است که ایمیل‌هایی در فضای وب دست به دست می‌چرخد با این مضمون که عهدنامه ننگین ترکمنچای امسال منقضی شده و قانونا از این پس سرزمین‌های جدا شده از خاک ایران باید به ایران بازگردد. مضمون این ایمیل‌ها چنین است: «اعتبار «عهدنامه ترکمنچای» امسال به اتمام می‌رسد و قانونا جمهوری آذربایجان باید به ایران برگردد، چون طبق این عهد نامه آذربایجان شمالی را به مدت 100 سال به روسیه داده‌اند که امسال آخرین سال است. لطفا اطلاع رسانی کنید.»

این ایمیل‌ها نه منبعی درست و مشخصی دارند و نه اینکه اساسا اطلاعات ارائه شده در آن صحیح است و انگیزه انتشاردهندگان آن نامعلوم!

نخست آنکه در هیچ یک از بندهای عهدنامه ترکمنچای موضوع تعیین وقت انقضا برای این قرار داد مورد اشاره قرار نگرفته است و مشخص نیست که طراحان این پروژه مدت 100 ساله را از کجا آورده‌اند؟!

دوم آنکه تاریخ انعقاد قرار داد ترکمنچای 21 فوریه 1828 ( پنجم شعبان 1243 هجری قمری ) است یعنی 182 سال‌پیش است و نه 100 سال پیش و بنابراین اگر قرار به انقضای قرارداد در پایان 100 سال بود، این مهم باید 82 سال قبل رخ می‌داد و سرزمین‌های از دست رفته به ایران باز می‌گشت. پس از انقلاب کمونیستی اکتبر 1917 در روسیه و پایان یافتن حکومت تزارها، دولت لنین اعلام کرد که تمامی قراردادهای یکجانبه و تحمیلی دولت تزارها با دیگر دول و ملل را به صورت یکجانبه باطل می‌کنند، اما این شعار زیبای انقلابیون روسیه هیچ گاه جامه عمل نپوشید و وارثان حکومت تزارها در روسیه که این بارپشت شعارهای برابری خواهانه کمونیستی و کارگری جمع شده بودند، جنایت‌هایی کردند که روی پیشینیان تاجدار خود را سفید کردند!

طبق قرار داد ننگین ترکمنچای (و البته قرارداد گلستان منعقده در سال 1812) قریب به 650 هزار کیلومتر مربع از بکرترین و بهترین ایالات ایران از کشور ما جدا شده و ضمیمه امپراتوری روسیه شد که هم‌اکنون این قسمت‌های جدا شده تحت حاکمیت سه دولت مستقل عضو سازمان ملل (آذربایجان، ارمنستان و گرجستان) قرار دارد.

باید به تلخی پذیرفت که پاره‌های تن ایران، برای همیشه از سرزمین مادری جدا شده‌اند و اینک، این ما هستیم و باقیمانده سرزمینمان ایران که باید آن را حراست کنیم و پاسدارش باشیم.

 

پی نوشت 1: در مورد قرارداد ترکمانچای می توانید به این نشانی رفته و برای دیدن متن اصلی و کامل عهدنامه به این نشانی مراجعه کنید.

   + اصولگرای اصلاح طلب - ٧:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٤

بعدها چه خواهند گفت؟

اول گفتند: اونهایی که در لبنان به استقبال رئیس جمهور رفتند، لبنانی نبودند، ایرانی هایی بودند که با اتوبوس و هواپیما -لابد با وعده کیک و ساندیس- به آنجا برای استقبال رفتند!

دوم گفتند: آن جمعیت عظیمی که در قم به استقبال از رهبری آمده بودند، مردم قم و ایران نبودند، بلکه چهار تا -فقط چهار تا- لبنانی و عراقی و افغانی بودند که با ترفند های رایانه ای عظیم جلوه داده شدند (البته باز هم با دریافت جیره کیک و ساندیس)

سوم؛ ملانصرالدین زمان  گفت: اگه به من اجازه بدهند به حج امسال بروم، چنان استقبالی از من خواهد شد که تا کنون از هیچیک از مسئولین جمهوری اسلامی در هیچ دوره ای نشده است و احمدی نژاد انگشت به دهان خواهد ماند.

حالا جملات چهارم و پنجم تا صدم را شما حدس بزنید!

   + اصولگرای اصلاح طلب - ٦:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۸/۳

چرا چای را با دروغ شیرین میکنیم؟

خبر زیر از طریق ایمیل به دستم رسید. از قول خبرگزاری فارس. وقتی به خود خبرگزاری فارس یا حتی بقیه خبرگزاریهای سیاسی، سینمایی و تلویزیونی مراجعه کردم چیزی پیدا نکردم و فهمیدم که این هم باز شیطینت جدید سبزهاست که به خاطر نداشتن اخبار خاص و راست، مجبور به دروغ سازی و شایعه پراکنی میشن و بعدا هم اگه صدا و سیما اعلام کنه که همچین سریالی اصلا وجود نداره که بخواد پخش بشه، سبزها هم با افتخار این حرکت را عقب نشینی صدا و سیما به خاطر تحریم احتمالی -موج سبز کم شمار- میدونن!

با خوندن اصل خبر متوجه شدم که اسامی ای که همگی در این خبر منتشر شده کسانی هستند که سبزها با اونها مشکل دارن مثلا شریفی نیا و دهنمکی چون به احمدی نژاد رای داده بودند، پروانه معصومی، دانیال حکیمی، حمید لولایی و ... برای اینکه با رهبر عزیز دیدار کردند و بقیه هم به خاطر اینکه حاضر نشده بودند که زیر علم موج سبز سینه بزنند.

فکر میکنید واقعا چرا این شایعات ساخته میشه؟؟

حالا متن اصلی خبری که پراکنده شده:

 

خبرگزاری فارس:مسعود دهنمکی کارگردان برجسته ی کشورماناعلام کرد کار ساخت مجموعه ی طنز «چای شیرین» به پایان رسیده و این سریال زیبا و دیدنی به زودی از شبکه ی سوم سیما پخش خواهد شد.
مسعود دهنمکی در مصاحبه با خبرگزاری فارس گفت: «چندی پیش برخی از عوامل سینما و تلویزیون که پیشتر وابستگی اشان به جریان فتنه کاملن محرز شده،ادعا کرده بودند که در نبود آن ها هیچ کس توانایی ساخت سریال های کمدی راندارد از این رو تصمیم گرفتم با ساخت این سریال، خلاف این موضوع را ثابتکنم
سریال «چای شیرین» به فتنه ی پس از انتخابات از زاویه ی طنز مینگرد. شخصیت اصلی داستان با هنرنمایی محمد رضا شریفی نیایکی از عوامل فتنه است که با یک کامیون پر از دلار از طریق مرز ترکیه واردکشور میشود. او بخش عمده ای از پول را به دو کاندیدایی که مورد نظر دشمناننظام هستند، پرداخت میکند. نقش این دو کاندید را جهانگیر الماسی و مجیدمظفری ایفا می کنند و نقش همسرانشان را الهام حمیدی و افسانه ی بایگانبازی می کنند.
شریفی نیا با باقی مانده ی پول هابه سراغ سعید آقاخانی و حمید لولایی میرود که این دو از اراذل و اوباشجنوب شهر هستند. آن ها ماموریت دارند تا هر چقدر می توانند برای اجرای نقشه های پلید دو کاندیدایی که از قبل شکست خودشانرا محرز می دانند، افراد شرور را جمع کنند تا در فردای اعلام نتایج انتخابات به خیابان ها ریخته و شورش و بلوا به راه بیندازند.
اما از سویی دیگر دو تن از مامورینوزارت اطلاعات با بازی شهاب حسینی و دانیال حکیمی پی به نیت شوم آن هابرده و در صدد مقابله بر می آیند. در مقابل دو کاندید شکست خورده،احمد نجفی نقش کاندید محبوب و دلخواه مردم را بازی می کند که در نهایتعلیرغم تمامی توطئه ها و کارشکنی های عوامل فتنه با شصت و سه درصد آرا وبا قاطعیت، پیروز انتخابات میشود. در این بین ظلم و ستمی کهاز سوی فتنه گران بر پروانه معصومی (همسر کاندید پیروز) روا میشود برخیاوقات سریال را در عین کمدی بودن، ترا‍ژیک می کند که این خود انقلابی درصنعت سریال سازی است.
مسعود دهنمکی در این باره میگوید: «هرگز به تنهایی قادر به ساخت این سریال نبودم و جا دارد همین جاصمیمانه از استاد بزرگم، آقای فرج الله سلحشور تشکر کنم که خالصانه و درنهایت تواضع بنده را راهنمایی و یاری فرمودند»

گفتنی است این سریال از هفته ی آینده هر شب از شبکه ی سوم سیما پخش خواهد شد

 

پینوشت1: با اطلاعاتی که از دوستان و خوانندگان وبلاگ به بنده رسید، مشخص شد،همانطوری که از قبل هم مشخص بود، این ایمیل از یک وبلاگ طنز گرفته شده و بصورت جدی برای خیلیها بصورت ایمیل انبوه منتشر شده و حتی الان هم داره منتشر میشه و خیلی از سبزها هم سرکار بوده اند و هستند که هنوز هم که هنوزه در ایمیلهایشان خواستار تحریم این سریال ساخته نشده هستند.

پینوشت2: این مطلب نشان می ده که همانطور که با دروغ سازی میشه مردم رو به خیابانها کشوند، میشه با ارسال مطلب طنز به جای شایعه و خبر راست، مردم را سرکار گذاشت تا جایی که سبزها خواستار تحریم آن شوند و سایت اصولگرایی مثل الف (بدون اجازه از نویسنده وبلاگ)به عنوان خبر راست درجش کند.

   + اصولگرای اصلاح طلب - ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٢٢

کاش می شد که کسی می آمد، باور تیره ما را می شست

بسم الله الرحمن الرحیم

اصل بر برائت است، مگر آنکه خلافش اثبات شود (گرفتی چی میگم، باید اثبات شود. اثبات هم همینطوری نیست)

ما در ادعا همه مسلمونیم ولی در عمل هم مسلمونیمون! رو به کار میگیریم؟؟ چقدر تا قسمتی به کار میگیریم؟
ماها (بیشتر ما ایرانیها که ادعای فرهنگ و سابقه فرهنگی ما گوش فلک رو کر کرده است) عادت کردیم که به راحتی از روی ظاهر آدمها سریع و بدون ادله اثبات کننده، پشت سر مردم حرف در بیاریم و در بوق و کرنا و در پنهان و آشکار، به طرف تهمت بزنیم.

برای اینکه زیاد حرف نزنم بذارین مثال بزنم که، عادت کردیم اگه یک نفر زیر چشمهاش سیاه بود زود بگیم نگاه کن، تابلوه که طرف مواد مصرف میکنه یا تا صبح پای اینترنت و ماهواره بوده. (ولی هیچکی نمیگه، بابا شاید طرف بیماری داره یا ارثیه)

یا اگه دختر خانومی (حتی از روی نادونی و کمبود اعتقادات) شلوار کوتاه یا آرایش غلیظ داره، براش حرف در بیاریم که بله، این دختره مشکل داره و هر روز .... و حتی به راحتی طرف رو کافر هم بکنیم و اگه دستمون میرسید و رومون میشد حکم قتل و ارتداد طفلی رو صادر کنیم. خود حقیر کسی را میشناسم که اینطوری بود ولی هنوز نمیدونست دوست پسر کی هست (مرده یا زنه!!). ولی از روی بی اطلاعی یا عادت خانوادگی اینطوری شده بود و جالب اینجاست که حتی روش نمیشد با آقایون حرف بزنه (زود سرخ میشد و خجالت میکشید).

و خیلی عادت کردیم که اگه کسی حرفی بزنه، زود بگیم که منظور طرف این بود که ....

حالا حساب کنید که ما چقدر در مورد رفتارها و گفتارهای مردم زود قضاوت میکنیم و خودمون میبریم و میدوزیم ولی تصور نمیکنیم که حتما این قضاوت بدون اثبات ما گناهش خیلی خیلی بیشتر از گناه (انجام نگرفته) اون شخصه.

 من شده بارها سر این قضاوتهای عجولانه و بدون اثبات شرعی و قانونی وقتی با کسی حرفم شده، طرف میگه خب کاری نداره میریم تحقیق و تجسس میکنیم که ببینی حرف من درسته یا نه. حالا کی گفته ما حق تحقیق و تجسس داریم؟ تازه اگر هم درست در بیاد و اون شخص این عیب رو داشته باشه مگه ما حق داریم منتشرش بکنیم و به قول معروف غیبت طرف رو بکنیم (غیبت یعنی همین دیگه که یک شخصی یک عیب یا عمل بدی کرده ولی ما بیاییم به این و اون بگیم) یعنی اینجوری بگم، کلا دنبال عیب گشتن و تجسس کردن و منتشر کردنش، گناه خیلی بزرگی و از شصت تا فلان کار کردن بد تر و شدید تره.

 بابا مگه ما توی قرآن نداریم که خدا خودش گفته که «يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا کثيراً من الظن ان بعض الظن اثم و لاتجسسوا و لا يغتب بعضکم بعضاً....»(حجرات 12) یعنی از بسیاری از گمانها بپرهیزید که چه بسا بیشتر تصورات و گمانهای شما گناه بزرگی است و [در امور مردم] تجسس نکنید (خودمونیش یعنی فضولی نکنید) و بعضی از شما غیبت بعضی دیگر را نکنند...

این حدیث گوهر بار رو هم از حضرت رسول اعظم (ص) داشته باشید:

«من بات و فى قلبه غش لاخيه المسلم بات فى سخط الله و اءصبح كذلك حتى يتوب‏» (امالى صدوق، ص ۲۵۷) .

«كسى كه شب را بگذراند و دلش به برادر مسلمان خود [منظور هم خواهره هم برادر] ناخالص و آميخته به بدبينى باشد، آن شب را در غضب الهى‏مى‏گذراند و اگر صبح كند و همچنان دلش نسبت‏به وى ناپاك باشد، بازهم در غضب الهى است تا زمانى كه توبه كند [ودلش را از بدبينى تطهير نمايد]».

 

گفتم که الف، گفت دگر، گفتم هیچ
در خانه اگر کس است یک حرف بس است

در خاتمه دوست دارم این شعر زیبا رو که از آقای کیوان شاهبداغی هست بخونید (البته ایشون رو من نمیشناسم ولی خیلی دوست دارم باهاشون آشنا بشم و اگه آقای کيوان شاهبداغي از توی اینترنت ما رو پیدا کرد یه سری هم به این بنده بزنه)

... کاش می شد که کسی می‌آمد

باور تیره ما را میشست

و به ما می فهماند

دل ما,منزل تاریکی نیست

اخم بر چهره بسی نازیباست

بهترین واژه همان لبخند است

که ز لب های همه دور شده است

کاش می شد که به انگشت, نخی می بستیم

تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم

قبل از آنی که کسی سر برسد

ما نگاهی به دل خسته خود می کردیم

شاید این قفل به دست خود ما باز شود...

   + اصولگرای اصلاح طلب - ۳:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱/۳٠

دل تکانی

بسم الله الرحمن الرحیم

اینروزها همه دارند خونه تکانی میکنند. شیشه های غبار گرفته و خاکستری رو پاک میکنند. فرشهای کثیف رو میشورند تا رنگ و روش باز شه. دیوارها رو دستمال میکشند تا دوده ها و سیاهیش برطرف شه. سبزی سبز میکنند و دورش یک روبان قرمز و یا صورتی میبندند. میرن سراغ زیر زمینها و انباری ها و هرچی خرت و پرت هست مجددا چک میکنند و نصفش و برای دور ریختن آماده میکنند. تارعنکبوتهای خونه رو میگیرند و خلاصه از کاشیهای حموم گرفته تا کابینتهای آشپزخونه با سیم و سفید کننده می افتند به جونش و حالا نساب و کی بساب!؟
خلاصه بعد از چند روز فشار و زحمت میبینی که خونه داره برق میزنه و شده دسته گل - البته برعکس خونه ما که هرچی همسر مکرمه فشار میاره ما هنوز زیر بار نرفتیم (البته جسارت نشه که تصور کنید بنده ز.ذ نیستم)- بعد از اون با لباسهای نو عطر و ادکلن و هزار تا جنگولک بازی دیگه مثلا میخواهیم ثابت کنیم که عید شده و به هم تبریک میگیم.

قلب تکانی

حالا این مطلب بالا رو داشته باشین و ببینیم چند درصد از ما واقعا رجوع میکنیم به دلهامون و اون رو حسابی گرد گیری میکنیم. آیا به دیواره های دوده گرفته از گناهش و سیاه شده از کدورتش دست میزنیم. آیا میریم جک و جونورهایی که به جای خدا توی دلمون لانه کرده اند رو بیرون کنیم. آیا برای صاحب اصلیش که خدا هست - که خودش گفته من توی قلب مومن جا دارم- آماده اش کرده ایم؟ آیا اصلا باور داریم که دلمون کثیف شده و احتیاج به غبار روبی اساسی داره؟ یا نه فکر میکنیم که دلمون مثل آیینه صافه؟ آیا به این فرمایش مولا علی علیه السلام اعتقاد داریم که هر روزی که در آن گناهی صورت نگیره عیده؟؟ آیا واقعا روزهای آینده برای ما عید در عید خواهد بود؟؟
بیاییم از عید واقعی داشته باشیم و بیشتر لذت ببریم.

   + اصولگرای اصلاح طلب - ۸:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٦

روکم کنی از شيطان؟!

روزی شیطان نزد عالمی رفت و با او به گفتگو پرداخت و در ضمن گفتگو، به او گفت: چنانچه برای من دلیل روشن و استدلال قوی بیاوری، من ایمان میآورم و توبه میکنم. عالم که از نیت شیطان غافل بود شروع به آوردن استدلالات گوناگون نمود و چند ساعتی وقتش را برای قانع کردن شیطان صرف نمود تا بلکه او را هدایت کند. تا آنجا که احساس کرد بر شیطان غلبه کرده و بسیار خرسند شد. شیطان در جواب عالم گفت: همه استدلالات تو را پذیرفتم، اما غرض من از تقاضای دلیل منطقی از تو، ایمان آوردن و توبه کردن نبود، بلکه فقط میخواستم چند ساعتی از وقت تو را تلف کرده باشم!
شیطان این جمله را گفت و رفت و عالم فهمید که باز هم فریب شیطان را خورده است.

عالم و شیطان

مولا امیر المؤمنین علی علیه السلام در مورد ارزش وقت میفرمایند:
«إن عُمرک وقتک الذی أنت فیه» یعنی: عمر تو همان زمانی است که در آن بسر میبری (میزان الحکمه/ح۱۴۱۸۳)
و در جای دیگری دارند: «وقتک مغتنم» یعنی: لحظه و امروزت را غنیمت بشمار. (غرر الحکم)

(لازم به توضیح است که مطالب بالا برگرفته از کتاب مدیریت زمان ۲ ، نوشته آقای مهدی نیلی پور میباشد. توصیه میکنم حتما بخوانید.)

حالا با توجه به حکایت بالا، چند دفعه برای ما توی دانشگاه و مترو و مهمانی و ... پیش اومده که شیطان بین ما و شخص دیگری واسطه شده تا فقط وقت ما رو صرف آوردن استدلالات گوناگون بکنه - حالا میخواد بحث سیاسی، مذهبی و فرهنگی و ... باشه- و آخر سر نتیجه ای نداشته باشه به غیر از هدر دادن عمر و افزایش کدورت؟؟!! اصلا چقدر ما تو زندگی نسبت به لحظه های کوتاه زندگی مون ارزش قائل هستیم.

   + اصولگرای اصلاح طلب - ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/٢۳

شما عمر بن سعد هستيد يا حر بن يزيد؟!

دهم محرم چند روزی است که گذشته، اما عاشورا تمام شدنی نیست و کربلا قدیمی شدنی.

همیشه لشکر عدالت خواهی و مردان خدا رو در روی لشکر ظلم و فساد قد علم میکنند و مبارزه. همواره تعداد لشکر حسینی از لحاظ تعداد کمتر از نیروی مقابل است.
همواره دو شخصیت متفاوت کربلا در نهاد و وجود ما انسانها نقش بازی میکنند - عمر بن سعد بن ابی وقاص و حر بن یزید ریاحی-.

هر دو تا روز عاشورا دو دل بودند و با نفسشان و شیطان در حال کشتی گرفتن.
هر دو در کودکی همبازی حسین علیه السلام بودند و مادرش فاطمه و جدش پیامبر را به خوبی درک کرده بودند و میشناختند.
هر دو میخواستند به نحوی جمع بین دنیا و آخرت بکنند.
هر دو وعده های ناب دنیوی داشتند و .... قس علیهذا. و خیلی هم تصمیم مشکل و سرنوشت سازی بود. همانطور که ما هر روز و شب باید بین خوب و بد و بهشت و جهنم تصمیم بگیریم.
حر و عمر هر دو در وجود ما هستند و امامان و یزیدیان زمان همواره حاضر.
صحنه کربلا همواره برپاست و صدای « هل من ناصر ینصرنی» امام زمان هنوز و هماره به گوش میرسد.
و امام هنوز چشم به یاری ما دوخته است.
و شیطان...؛ هنوز پر انرژی و مُصر فعال است و نفس ما در کش و قوس بین حق و باطل در تلاطم.


شاید هم ما مثل عده ای باشیم که شب عاشورا خیمه اباعبدالله را ترک کردند و نه در سپاه یزید بودند و نه در سپاه امام حسین  و تا آخر عمر بی برکتشان در حسرت یاری سرور جوانان اهل بهشت افسوس خوردند.

السلام علیک یا ابا عبدالله

  حالا خودمونی بگم؛ میدونستید که اگه ما میگیم «یا لیتنی کنت معکم» (ای کاش من با آنها بودم) آیا حاضر بودیم که خانواده ما به اسیری بروند و کودکان ما کتک بخورند و روسری از سر ناموس ما بکشند و هزاران مصیبت طاقت فرسای دیگه رو بچشیم و تحمل بکنیم  و باز پای ادعامون بمونیم؟یا اینکه به دروغ این ادعا رو میکردیم.
گفتم که خیلی سخته تصمیم گیریش. چون یک تصمیم یک لحظه ای «حر» در صبح عاشورا اون رو نجات داد و عدم تصمیم صحیح عمر سعد اون رو بدبخت ابد کرد. والا الان در زیارت عاشورا دیگه نمیگفتم « و العن عمر بن سعد...» و شاید اسم حر هم اضافه میشد.
اینجاست که آدم به یاد حدیث امام معصوم علیه السلام میافته که میگه « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» یعنی هرروز داره عاشورا و کربلا تکرار میشه و یاران امام زمان کم و زیاد.

حالا شما عمر سعد هستید یا حر بن یزید؟! خیلی مایلم نظرات زیباتون رو برای من و سایر دوستان بازدید کننده ارسال کنید.
التماس دعا و امیدوارم که همه ما مثل حر تصمیم گیری کنیم نه مثل عمر سعد!
 

   + اصولگرای اصلاح طلب - ٧:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/۱٤

وبلاگ نويسان بيکار ، بارپا پاپا و شير زاهد

این چند روزه دوستان همش میگه که چرا به روز نمیکنی این هذیان خانه را؟!

تازه فهمیدم که یک وبلاگ نویس باید چقدر بیکار یا بهتر بگم ابن الوقت باشه که بتونه مطالب جدید تو وبلاگش بذاره. این چند روز اخیر هم من با این همه کارهای شرکت و گرفتن گواهینامه رانندگی و ماموریتهای پیاپی به مازندران و نزدیکی امتحانات دانشگاه و .... هزار مدل کار دیگه، گیر افتادم؛ از اون طرف هم بچه های آبادگران جوان میگن چرا مقاله جدید دیگه نمیدی و برخی دوستان گلگی میکنن که چرا تو وبلاگشون سر نمیزنم و کامنت نمیذارم! تازه چند روز پیش هم سالروز تولد حاج خانوم رو یادمون رفته بود و بیا و درستش کن؛ که با کلی ماستمالیزاسیون و چند روز بعدش یک دسته گل مثلا مشکل برطرف شد.

دیگه یواش یواش دارم میشم مثل بارپاپاپا که باید برای هر مشکلی خودشو عوض کنه و شبیه دستگاهی یا چیزی بشه که بتونه مشکلات رو حل کنه. از طرفی اهل و عیال هم انتظار دارند که مرد خونه دم غروب خونه باشه یا حداقل ۸ شب دیگه برسم خونه که این هم شده جزء عجایب که بخوام زود منزل باشم.
خدا از سر تقصیرات ما بگذره که قول میدیم و مسئولیت قبول میکنم و نمیتونیم یا نمیرسیم انجامش بدیم.

بهر حال از دوستانی که برای ما پی ام و چی ام و پیام کوتاه و ... میفرستند و ما را یاد میکنند، متشکریم ولی در حال حاضر اصولگرای آبادگر وقت خالی نداره که بهتون سر بزنه!

ولی فعلا برای اینکه یک کاری کرده باشید به این لینک کلیک کنید تا فیلم اون شیر زاهدی! رو که توی باغ وحش شهر ازمیر ترکیه دم اذان صبح الله الله میگه رو ببینید (راست و دروغ و افسانه و معجزه اش دیگه با من نیست، من فقط پیوند دادم)
در این موضوع خوبه این شعر عبید زاکانی را در مورد شیر زاهد (ببخشید گربه سانان زاهد) بخونید، که خالی از لطف نیست:

دست و رو را بشست و مسح کشید

 

ورد میخواند همچو ملانا

بار الها که توبه کردم من

 

ندرم موش را به دندانا

بهر این خون ناحق، ای خلاق

 

من تصدق دهم دو من نانا

آنقدر لابه کرد و زاری کرد

 

تا بحدی که گشت گریانا

موشکی بود در پس منبر

 

زود برد این خبر به موشانا

مژدگانی که گربه تائب شد

 

زاهد و عابد و مسلمانا

بود در مسجد آن ستوده خصال

 

در نماز و نیاز و افغانا

این خبر چون رسید بر موشان

 

همه گشتند شاد و خندانا

هفت موش گزیده برجستند

 

هر یکی کدخدا و دهقانا

برگرفتند بهر گربه ز مهر

 

هر یکی تحفه‌های الوانا

آن یکی شیشه‌ی شراب به کف

 

وان دگر بره‌های بریانا

آن یکی طشتکی پر از کشمش

 

وان دگر یک طبق ز خرمانا

آن یکی ظرفی از پنیر به دست

 

وان دگر ماست با کره نانا

آن یکی خوانچه پلو بر سر

 

افشره آب لیمو عمانا

نزد گربه شدند آن موشان

 

با سلام و درود و احسانا

عرض کردند با هزار ادب

 

کای فدای رهت همه جانا

لایق خدمت تو پیشکشی

 

کرده‌ایم ما قبول فرمانا

گربه چون موشکان بدید بخواند

 

رزقکم فی السماء حقانا

من گرسنه بسی بسر بردم

 

رزقم امروز شد فراوانا

روزه بودم به روزهای دگر

 

از برای رضای رحمانا

تا اطلاع ثانوی خداحافظ

   + اصولگرای اصلاح طلب - ۱:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٠/۱٤

ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها٬ روز دختر!

امروز اول ذیقعده مصادف با ولادت پربرکت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیهاست که مایه برکت و افتخار شهر مقدس قم و رونق حوزه های علمیه گردیده است. که بنده هم برای اینکه هم عرض ارادتی خدمت آن بانوی بزرگوار کرده باشم و هم اینکه بهانه ای برای تعظیم مفاخر اسلامی شده باشد این مطلب رو توی وبلاگم گذاشتم تا با نام آن بانوی بزرگوار متبرک بشه و دوستان حداقل سالی یکبار هم که شده٬ حال و هوای حرم مطهرش رو پیدا کنند. 

دخترها هم خوشحال باشند که بجز روز زن٬ امروز هم به عنوان روز دختر به اسمشون خورد! (پسرها هم میتونند پیشنهاد یک روزی را بدهند که سرشون بی کلاه نمونه)
همچنین همایش دختران وبلاگ نویس برای امروز برگزار شده است. (بعد دخترها میگن حق مارو خوردن پسرها! آخه مگه روز پسر یا همایش پسران وبلاگ نویس ما تاحالا داشتیم بابا؟؟!!)

در اینجا هم چندتا از لینکهایی رو که در مورد ایشان هست براتون گذاشتم تا با این بزرگوار بیشتر آشنا بشیم:

   + اصولگرای اصلاح طلب - ۳:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٩/٢
← صفحه بعد